ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

46

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مادرم به حضور پيامبر ( ص ) رفتم . دستور فرمود چند گوسپند در اختيار ما نهاده شد و به مادرم فرمود : « به پسرانت دستور بده ناخنهاى خود را بگيرند كه پستان گوسپندها را به درد نياورد و زخمى نكند و به آنان بگو خوراك بره‌ها را خوب و پسنديده بدهند » . علاثة بن شجار سليطى از قبيلهء تميم است . حسن بصرى از او روايت مىكند كه از پيامبر ( ص ) شنيده است كه مىفرمايد : « مسلمان برادر مسلمان است » و علاثه مىگفته است به حضور پيامبر ( ص ) رسيدم و آن حضرت ميان گروهى از مردم بود . عقبة بن مالك ليثى گويد عمرو بن عاصم ما را خبر داد و گفت سليمان بن مغيره ، از گفتهء حميد بن هلال براى ما حديث كرد كه مىگفته است * ابو العاليه پيش من و دوستم آمد و گفت شما كه از من بسيار جوان‌تر و شنواتر براى شنيدن حديث هستيد با من بياييد . گويد : ابو العاليه به راه افتاد و ما را پيش سرّاج‌ها برد . نصر بن عاصم ليثى آنجا بود . ابو العاليه به او گفت : حديث خود را براى اين دو بگو . گويد نصر بن عاصم گفت : عقبه بن مالك ليثى براى ما چنين گفت - نصر بن عاصم و عقبة هر دو از يك خاندان قبيله بودند - رسول خدا ( ص ) گروهى را به مأموريت جنگى گسيل فرمود . آنان بر قومى هجوم بردند . يكى از آن قوم حمله آورد و مردى از مسلمانان كه شمشير كشيده در دست داشت بر او حمله و او را تعقيب كرد . آن كس كه حمله كرده بود گفت من مسلمانم ولى آن مرد به سخن او اعتنا نكرد و شمشير زد و او را كشت . چون اين خبر به اطلاع رسول خدا ( ص ) رسيد سخن درشتى نسبت به قاتل فرمود كه به آگاهى قاتل رسيد . گويد روزى ضمن سخنرانى رسول خدا ( ص ) قاتل گفت : اى رسول خدا آن شخص آن سخن را كه مسلمان است فقط براى رهايى از كشته شدن گفت . پيامبر ( ص ) از او و مردمى كه كنار او بودند روى بر گرداند و به سخنرانى خود ادامه داد . آن مرد دوباره سخن خود را گفت و با سوگند تأكيد كرد كه اى رسول خدا ! به خدا سوگند كه او آن سخن را فقط براى